.خوانشی فرهنگی از داستان "هدیه" نوشته ی حسین نیازی ا ین داستان را می توانید در
کتابخانه خوابگرد بخوانید
در داستان "هديه"، اعضاي شش نفرهي خانوادهاي گردهم آمدهاند. مادر خانواده ليستي از اجناسي که بايد براي هر نفر خريداري شود، تهيه کرده تا همه بنا به وضعيت مالي خود براي خريد آنها کمک کنند. رفتار اين خانواده از دو بُعد قابل توجه است. اول اين که اعضاي خانواده با وجود استقلال نسبي مالي که دارند سعي نميکنند به تنهايي مشکلات مادي خود را برطرف کنند، بلکه با کمک کردن به هم در يک کنش جمعي شرکت ميکنند. دوم آنکه، کالاهاي مورد نياز هر يک از آنها کاملاً جنبه مصرفي و کاربردي دارد، حتي گلدان شيشهاي تزئيني، براي وقتي است که اگر حرفي براي گفتن نداشتن به آن نگاه کنند.
رفتار اين خانواده و نوع زندگيشان نشان ميدهد که در جامعهاي زندگي ميکنند که نه کاملا سنتي است و نه مدرنيته. زيرا کنش جمعي در شکل سنتي آن شامل همهي اقوام و آشنايان و همسايگان ميشود در حالي که کنش جمعي، در اينجا محدود به خانواده است و اقوام و آشنايان، غير هستند و بايد در قبال آنها حريم خصوصيشان را حفظ کنند. به همين دليل "مريم ايستاد کنار در ورودي و حواسش بود در يک باره باز نشود". و همه نگران بودند که کسي از ماجراي خواستگاري روز جمعه مطلع نشود. و يا تهيه کالاهاي ضروري از ويژگيهاي جامعه سنتي است. اما اُپن کردن آشپزخانه، نشانهي مدرنيته است.
روابط عاطفي ميان افراد خانواده نيز در اين داستان از اهميت برخوردار است هر چهار فرزند خانواده در مرحلهي جواني هستند. ولي روابط عاطفي و نوع برخورد پدر با آنها همچون کودکان است. اين امر باعث وابستگي شديد فرزندان ميشود، به طوري که حتي در سنين بالا هم نيازمند و وابسته هستند. ريشهي اين نوع وابسته شدن و وابسته کردن را ميتوانيم در نظام اقتصادي و فرهنگ جامعه جستجو کنيم. وابسته شدن مرتبط با نظام اقتصادي است. در نظام اقتصادي سرمايهداريِ وابسته، برخلاف سرمايهداريِ صنعتي که جامعه توليد کننده است و جايگاه افراد مشخص و مستقل از يکديگر تعريف شده است، در سرمايهداري وابسته، جامعه مصرف کننده است و خود به خود همه به هم وابسته هستند و استقلال ندارند. پس سرمايهداري وابسته و نظام اقتصادي ناشي از آن در نظام خانواده هم نمود پيدا ميکند.
وابسته کردن فرزندان، جنبه فرهنگي دارد. سالهاست که رسانهها، از زواياي مختلف فرهنگ غرب را با شرق ميسنجند. و در اين ميان داشتن روابط عاطفي مستحکم و عشق به خانواده را در فرهنگ شرق ميستايند و فرهنگ غرب را به دليل نداشتن روابط عاطفي و عشق به خانواده نکوهش ميکنند. چرا که فرزندانشان به محض رسيدن به سن قانوني از آنها جدا ميشوند و در ايام پيري هم از آنها مراقبت نميکنند و بايد به خانهي سالمندان بروند. در فرهنگ ما هميشه عشق به خانواده و وابستگي وجود داشته است ولي با اين تبليغات، فرهنگ جديدي به وجود آمده است که پدر و مادرها، ناخودآگاه، از ترس تنها ماندن در ايام پيري، بيش از حد به فرزندان خود توجه ميکنند و آنها را مورد حمايت خود قرار ميدهند به طوري که حتي جوانها، رغبتي به خارج شدن از خانه و مستقل شدن ندارند.
در اين داستان، نظام خانواده، پدرسالاري و پدر در رأس خانواده قرار گرفته است و به همين دليل در ابتدا ليست نيازهاي پدر خوانده ميشود و بعد با رعايت سلسله مراتب ليست فرزندان. در اين داستان نقش مادر به وسيله نظام پدرسالاري تعريف ميشود. در اين نظام مادر، کارکُشته است و همچون سکاندار ماهري، سکان زندگي را ميچرخاند و پدر هم چون ناخداي کشتي نظارهگر است و "چاي بعد از سيگارش را ميکشد" و تذکرهاي لازم را ميدهد. در اين نظام، مادر مهربان و از خودگذشته است. او ليستي از نيازهاي شوهر و فرزندانشان تهيه کرده و براي خريد هر يک از آنها برنامهريزي ميکند ولي براي خودش چيزي در نظر نگرفته و کسي هم به اين نکته توجه نميکند که نيازهاي او چيست. زيرا مادر موجودي بينياز تعريف شده است.